دستانش بسته بود،
در فلات سرد دستهایم
درام درخستانهای بامبو،
لابه لای ارتش خونی موهایم..
دریای طوفانی، اقامه ی بیراه پیراهنم..
و باران
به سن آبرفت گره میخورد..
عطر بدوی آتش که به برفزار رسید،
مانند یک دسته غاز وحشی زرد
از دره های تنگ چشمانم گذشت
از صخره ی سرخ لبانم عبور کرد
و مست
از جاده های ابریشم، از فراسوی دیوار پرکشید
آگست2017
برچسب:
نویسنده: حسین رستمی
تاريخ: چهارشنبه
21 آذر
1397 ساعت: 5:31