جستار تلخ نبودنت!.
.
.
.
از آوازهای کبود کالبدم
بیرون میزند، لحمی خزان
استعاره ی بی هنگامی از طوفان،
در تب سرد قبایل بی کوچ
بیت المقدسِ آغوش توست، آیا؟
از باروی ساهره
از جنگلهای سنگ و آتش،
، میدوم
تا خلیج برنزی شب
در تنم بوی دود وحشی و خون
در سرم خیال با تو بودن و رود
در دلم بالاد اقیانوسهای بی باران،
مرا بخوان!
در سکوت دسته های مرغان کهربایی شهر
در ترانه ی لمس کویر و دشتهای کتان
در بطنهای نازک خاک
.
.
.
، که دلم طوفانی خاطره هاست
در هنگامه ی هم آغوشی باد و درخت
بر شعرهایی که هرگز سروده نخواهد،
میگریم
.
.
.
الف ب ت ث ج...
بی
نبرد,،،
مرا بخوان!
برچسب:
نویسنده: حسین رستمی
تاريخ: چهارشنبه
21 آذر
1397 ساعت: 5:31